تبليغاتX
هر چی بخوای هست
بسم الله الرحمن الرحیم

حدیث داریم که وقتی شما میخوابید روحتون به آسمون ها میره(البته برای آدمای خوب!) . اینو گفتم که از صحت

موضوع آگاهی داشته باشید.

وقتی شما میخوابید،خواب میبینید! همین خواب یه جور برون فکنیه البته خیلی مبهم.برون فکنی یعنی این که روحتون

رو از بدنتون بیارید بیرون(البته قسمتی از روح رو) و هر جا که خواستید برید و همه چیز رو ببینید و هیچ کس شما رو

نبینه و اون چیز هایی که شما دیدید ، همه واقعا در اون لحظه در حال وقوع بودن.یعنی ممکنه الان یکی برون فکنی

کرده باشه،و شما الان دارید این مطلب رو میخونید،اون طرف شما رو همین الان ببینه و وقتی که اون طرف به جسمش

برگرده تمامی چیز هایی که تو برون فکنی دیده بود رو یادش میاد.پس همین طوری میشه از همه چی سر دراورد.

ولی این کار خوبی نیست و ممکنه که خدا هم شما رو در حال برون فکنی به طرف خودش هدایت کنه! و دیگه

برنگردین! و همون طوری تو خواب بمیرین! پس مراقب رفتارتون باشید.
بقیه مطلب در ادامه مطلب.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 15:3  توسط سجاد  | 

سيد بن طاوس مينگارد: هنگامى كه شب عاشورا صبح شد امام حسين عليه السلام دستور داد تا خيمه‏هايش را نصب كردند. بعد از آن دستور داد ظرفى را آوردند كه مشك فراوانى در آن بود. سپس مقدارى نوره در ميان آن ريخت و داخل خيمه شد كه نوره بكشد (يعنى موهاى سافل بدن مباركش را زايل نمايد).
روايت شده كه بربر بن خضير (بضم باء و خاء و فتح راء و ضاد) همدانى (بسكون ميم) و عبد الرحمن بن عبد ربه انصارى بر در آن خيمه ايستاده بودند كه بعد از امام حسين عليه السلام نوره بكشند. برير مى‏خنديد و كارى ميكرد كه عبد الرحمن را بخنده در آورد، عبد الرحمن ميگفت: اى برير آيا اكنون موقع خنده است، فعلا موقع شوخى و مزاح نيست.
برير گفت: خويشاوندان ميدانند كه من در زمان جوانى و پيرى شوخى را دوست نداشته و ندارم. اين مزاح و خنده‏اى را كه اكنون ميكنم بشارتى است براى آن نعمتى كه بسوى آن ميرويم. بخدا قسم چيزى مانع ما نيست مگر اينكه با شمشيرهاى خود با اين گروه ديدار نمائيم و يك ساعت با ايشان بجنگيم و سپس با حور العين معانقه كنيم!  شيخ مفيد از حضرت على بن الحسين عليه السلام روايت ميكند كه فرمود: در آن شبى كه پدرم صبح آن شهيد شد من نشسته بودم و عمه‏ام زينب مرا پرستارى‏ميكرد. ناگاه ديدم پدرم داخل خيمه خود شد و جوين كه غلام ابو ذر بود نزد پدرم بود. جوين شمشير پدرم را آماده و اصلاح ميكرد. پدر بزرگوارم اين اشعار را ميخواند:
             1- يا دهر اف لك من خليل             كم لك بالاشراق و الاصيل‏
             2- من صاحب و طالب قتيل             و الدهر لا يقنع بالبديل‏
             3- و انما الامر الى الجليل             و كل حى سالك سبيلى‏

 


 

یعنی

پاى روزگار اف بر تو باد! چقدر صبح و شام.

دوست و جوينده (حق و حقيقت) را مقتول و شهيد ميكنى؟ روزگار به عوض و بدل گرفتن قانع نمى‏شود.

جز اين نيست كه اختيار امر (بدست قدرت) خداى جليل است و هر شخص آگاه بيدارى طريقه مرا خواهد پيمود


پدرم اين اشعار را دو يا سه مرتبه تكرار كرد تا من كاملا آنها را شنيدم و فهميدم و دريافتم كه منظور پدرم چيست. گريه راه گلوى مرا مسدود نمود، از گريه خوددارى كردم و ساكت شدم و دانستم كه بلاء مقدر شده است! عمه‏ام زينب نيز آنچه را كه من شنيدم او هم شنيد. او زن بود، شأن زنان اين است كه رقيق القلب و كم طاقت هستند و نتوانست خوددارى كند، لذا از جاى برجست و در حالى كه دامن لباسش بزمين كشيده ميشد و پا برهنه بود خود را به امام حسين عليه السلام رسانيد و فرياد زد:
وا ثكلاه ليت الموت اعد منى الحياة! اليوم ماتت امى فاطمة، و ابى على، و اخى الحسن. يا خليفة الماضين و ثمال الباقين!! يعنى شيون كرده گفت: اى كاش مرگ زندگى مرا نابود ميكرد! گويا:
امروز مادرم فاطمه مرده باشد و پدرم على شهيد شده است و برادرم حسن از دست رفته است! توئى باقيمانده گذشتگان و پناهگاه بازماندگان مائى.
امام حسين عليه السلام متوجه حضرت زينب شد و به وى فرمود: يا اخته! لا يذهبن حلمك الشيطان‏
يعنى اى خواهرم! مبادا شيطان صبر تو را ببرد. سپس چشمان مبارك امام عليه السلام پر از اشك شد و فرمود:
لو ترك القطا ليلا لنام‏
 يعنى اگر پرنده قطا را يك شب آزاد ميگذاشتند ميخوابيد. زينب كبرا گفت: وا ويلاه آيا تو خويشتن را مظلوم مقهور ميدانى! اين خبر بيشتر قلب مرا جريحه دار ميكند و بر من ناگوارتر است. سپس لطمه بصورت خود زد و متوجه دامن خويشتن گرديده آن را پاره كرد و بحال غش افتاد! امام حسين عليه السلام برخاست و آب بصورت آن بانوى مظلومه پاشيد و به وى فرمود: اى خواهرم! نسبت به خدا پرهيز كارى را پيشه كن و به شكيبائى كه خدا بتو عطا كند صبور باش، بدان كه اهل زمين خواهند مرد و اهل آسمان باقى نمى‏مانند، هر چيزى غير از ذات مقدس پروردگار هلاك خواهد شد. همان خدائى كه خلق را بقدرت خود آفريده است و خلق را خواهد بر انگيخت و يكه و تنها است.
پدرم از من بهتر بود، مادرم از من نيكوتر بود، برادرم از من بهتر بود، وظيفه من و هر مسلمانى اين است كه بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تأسى نمائيم. امام حسين زينب كبرا را به اين قبيل سخنان امر بصبر ميكرد و ميفرمود: اى خواهر! من تو را قسم ميدهم و بايد قسم مرا قبول كنى:
لا تشقي علي جيبا و لا تخمشي علي وجها
يعنى مبادا دامن خود را براى من چاك بزنى! مبادا صورت خود را در عزاى من بخراشى، مبادا وقتى من شهيد شدم براى من صدا به وا ويلاه بلند كنى سپس پدرم عمه‏ام زينب را آورد و نزد من نشانيد.
امام عليه السلام پس از اين جريان از خيمه خارج شد و متوجه اصحاب خود گرديد و به آنان دستور داد: خيمه‏ها را نزديك يك ديگر بزنند و طناب‏هاى آنها را داخل يك ديگر كنند و در ميان خيمه‏ها باشند تا از يك طرف با دشمن كار زار نمايند و خيمه‏ها را پشت سر و طرف راست و چپ خود قرار دهند. خلاصه خيمه‏ها را طورى نصب كنند كه محيط بر آنان باشد غير از آن طرفى كه دشمن به ايشان رو آور ميشد.  سپس امام حسين عليه السلام بجاى خود مراجعت نمود و كليه آن شب را به نماز و استغفار و دعاء و تضرع مشغول شد. ياران آن بزرگوار نيز بنماز و استغفار و دعاء اشتغال يافتند.
در كتاب: مناقب مينگارد: موقعى كه وقت سحر شد امام حسين عليه السلام مختصرى خواب رفت و بيدار شد و فرمود: آيا ميدانيد من در اين ساعت چه خوابى ديدم؟
گفتند چه. چه خوابى ديدى يا ابن رسول اللَّه؟ فرمود: ديدم گويا سگ‏هائى بمن حمله كردند كه مرا بگزند. در ميان آن سگها سگى بود ابلغ كه بيشتر بمن حمله ميكرد. من اين طور گمان ميكنم: آن كسى كه در ميان اين گروه متصدى كشتن من مى‏شود شخصى ابرص يعنى بدنش لك و پيس باشد. سپس جدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را با گروهى كه با آن حضرت بودند ديدم كه بمن فرمود:
يا بنى! انت شهيد آل محمد
يعنى اى پسر عزيزم! تو شهيد آل محمّد صلى اللَّه عليهم اجمعين هستى. اهل آسمانها و اهل ملاء اعلى به استقبال تو آمده‏اند. تو امشب بايد نزد من افطارى نمائى، تعجيل كن، تأخير مينداز، اين ملكى است كه از آسمان نازل شده تا خون تو را بگيرد و در ميان شيشه سبز جاى دهد. حقا كه امر شهادت من و كوچ كردن من از اين جهان نزديك گرديده است و در اين موضوع شكى نيست.
شيخ مفيد مينگارد: ضحاك بن عبد اللَّه گفت: گروهى از لشكر ابن سعد مراقب ما بودند و از نزد ما عبور و مرور ميكردند و امام حسين عليه السلام اين آيه را تلاوت ميكرد:

وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ‏ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ-  ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/17ساعت 14:45  توسط سجاد  |